تبليغاتX
دکتر مارمولک
 

دیروز یکی از بچه های کنکوری پیشم اومد و ازم راهنمایی خواست ولی چون رشتش ریاضی بود حوالش دادم به یکی از دوستام که اونم ریاضی خونده بود .
حتما اون خیلی بیشتر می تونه کمکش کنه تا من.
کارنامه های کنکورهای آزمایشیشو دیدم.اصلا جالب نبود. یه بار ادبیات %23- زده بود.بیچاره فقط هم به رتبه ی زیر 1000 فکر میکرد.
دلم خیلی واسش می سوخت .نمی خواستم نا امیدش کنم .باهاش که حرف می زدم یه امید واهی تو چشاش دیدم که این خیلی ناراحتم می کرد.
در هر صورت تا جایی که می تونستم کمکش کردم .اونم خیلی خوشحال شد و رفت .ولی امیدوارم به چیزی که می خواد برسه.
این کنکور خیلی چیز مزخرفیه که خیلی از جوونا رو تا آخر عمر عذاب میده...راستی واقعا ارزش آدمها به رتبشونه؟
نمیدونم چرا اکثر آدمهایی که من دیدم بعد از اینکه رتبشون خوب شد دیگه اون آدم قبلی نبودن و مثل مارمولک رنگ عوض کردن(البته قصد توهین به مقام والای جناب مارمولک رو نداریم)
چه بسا دوستای صمیمی که بعد از کنکور رابطشون سرد شده...
راستی به نظر شما اینکه من چی هستم مهمتره یا اینکه من کی هستم...؟

پی نوشت1 :دوستان درسته که این پست ربطی به پزشکی نداشت اما فکر کنم که بی ارزش هم نبود مخصوصا برای دانشجویان عزیز(قابل توجه پزشکی ها)
پی نوشت2 :راستی از این به بعد میخوام مطالب به درد بخور از دنیای پزشکی رو هم به وبلاگ اضافه کنم.ناراحت نمیشید که یه کم ارزش علمی وبلاگ بالا بره ؟البته میخوام مطالبم کاملا جذاب و مفید باشه.

+ نوشته شده توسط دکتر مارمولک در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 0:17 |

چند هفته پیش  برای شوره ی سر و کاهش وزنم دکتر رفته بودم:
دکتر:در چند ماهه گذشته استرس داشتی ؟
من:به جز کنکور نه
دکتر: خب حالا قبول شدی یا نه؟
من:آره
دکتر:کجا؟
من:تهران
دکتر:چی؟
من:نخودچی(البته اینو تو دلم گفتم ها).....پزشکی
دکتر: به به آقای همکار به سلامتی پس چرا هنوز نرفتی؟
من: آخه ترم بهمنی هستم باید تا بهمن علافی طی کنم
دکتر: ناراحت نباش من خودمم بهمنی بودم .خب یه جورایی آدم یه ترم عقب میفته ولی تو این مدت میتونی خیلی کارای عقب افتادتو تموم کنی.
دکتر : خب حالا واحداتون معلومه؟
من: آنتومی تنه  بیوشیمی  بافت شناسی بقیش هم عمومیه  10 واحد اختصاصی 10 تا هم عمومی  فکر کنم خیلی سخت باشه.
دکتر:ببین عزیزم 5 ترم اول که علوم پایه میخونی یه کم سخته(با خودم گفتم :ولی ممکنه)اینو هم بدون که هیچ ربطی به طبابت نداره
فقط به این درد می خوره که از قالب کتابهای 100 صفحه ای دبیرستان بیرون بیای و مقدار مطالعتو زیاد کنی.و اصلا به دردت نمیخوره و خستت میکنه
درست مثل اسبی که قبل از شروع مسابقه ایقدر دویده که دیگه نمیتونه وارد پیست بشه......خب ولش کن دفعه ی بعدی که اومدی حتما با شیرینی بیای ...

چند روز بعد
یکی از دوستای خوبمو دیدم که چند سال از ما بزگتر بود و داره پزشکی میخونه .ترم هفته
ازش در مورد علوم پایه پرسیدم .با تردید لب و لوچشو کج کردو گفت: ...خب..ببین...زیاد لازم نیست بخونی چون برای تخصص از علوم پایه سوال نمیدن
اما اگه بخونی خب بهتره ....
وقتی رفت یه نفسی کشیدم و گفتم خدا رو شکر مثل اینکه این 5 ترمه اولش خیلی کشکه....
فرداش رفتم در خونشون و ازش آناتومی تنه ی دکتر بهرام الهی رو گرفتم که تا دیدمش وحشت کردم ...

دوباره چند روز بعد
وقتی داشتم برمیگشتم خونه دکتری رو دیدم  که بهترین متخصص جراحی عمومی شهرمونه .داشت سوار پرایدش می شد.تیپش بیشتر به متخصص اطفال میخوره تا جراحی.
قد متوسط عینک ساده ریش و سبیل تراشیده صدایی نازک و معمولا لبخندی کوچیک.قبلا هم چند بار مطبش رفته بودم  برام خیلی جالب بود که جلوی همه ی مریضایی که ازش بزرگتر بودن بلند می شد.
با حوصله جواب تمام مریضاشو میداد.خلاصه فکر کنم که نمره ی اخلاقش 20 شده بوده.
منم چون خیلی ازش خوشم میومد جلو رفتم تا باهاش سر صحبت رو باز کنم و اگر شد باهاش دوست بشم .
بعد از سلام و این حرفا:
من:دکتر میشه یه دیکشنری تخصصی پزشکی خوب بهم معرفی کنید؟
دکتر :دورلند
من: آناتومی خوب چی پیشنهاد می کنید؟
در این لحظه دکتر که داشت کیفش رو تو ماشین می ذاشت برگشت و نگاهی با تعجب به من کرد.من که متوجه تعجبش شده بودم گفتم:
آخه من امسال پزشکی قبول شدم ...یکدفعه دیدم که لبخند نسبتا ملیحی زد .فکر کنم یاد زمان قبولی خودش افتاد.
بعد از صحبتی کوتاه در مورد آناتومی ازش درباره ی علوم پایه پرسیدم و نظر پزشک و دانشجویی رو که شنیده بودم بهش گفتم.یکدفعه اون لبخند ملیحه که تا الان داشت محو شد .احساس کردم کمی عصبانی شد و گفت:
کی این حرفا رو بهت زده؟
_یه دانشجو
_در چه مرحله ای؟
_فیزیوپاتولوژی
_آها خب اون حالا نمی دونه که علوم پایه بعدا چقدر می تونه کمکش کنه.مطمئن باش آگه علوم پایه رو خوب یاد نگیری به هیچ وجه نمی تونی در آزمون دستیاری(تخصص)موفق بشی.
خلاصه بعدش گفت که پزشکی مثل یه سلوک عارفانه می مونه .و چون با انسانها سر و کار داری باید اطلاعاتت در مورد عرفان زیاد بشه تا بتونی از شغلت نهایت لذت رو ببری .
وقتی صحبتمون تموم شد ازم خواست که قبل از اینکه بهمن برم دانشگاه بازم ببینمش تا بیشتر صحبت کنیم.منم که از خدا خواسته....


نتیجه 1:دورهی علوم پایه هیچ ربطی به پزشکی نداره .ببخشید خیلی ربط داره.
نتیجه 2 :شوره ی سر برای قبولی در دانشگاه لازم ولی ناکافی می باشد.

خداییش هر که علوم پایه رو تموم کرده نظرش رو برای من و بقیه دوستانی که تازه کارند بذاره .ممنون میشم.

 

+ نوشته شده توسط دکتر مارمولک در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 0:17 |
سلام دوستان این اولین پست این وبلاگه.
این وبلاگ قراره که محل نوشتن خاطرات یک دانشجوی پزشکی بشه.
اما از همین اولش بگم که از تمام اتندها رزیدنتها اینترنها اکسترنها پزشکان و دیگر دوستان درخواست همکاری دارم چون خودتون میدونید که لطفش به همینه.
+ نوشته شده توسط دکتر مارمولک در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 0:13 |