تبليغاتX
دکتر مارمولک
امروز 22 دیماهه.چقدر زود گذشت.احتمال زیاد تا 8 روز دیگه باید دانشگاه باشم.
دیگه دارم وسایلم رو جمع می کنم.کیف کتاب حوله پتو .......آدم حس میکنه دیگه متعلق به خونش نیست.
هنوز نرفته اتاقم رو ازم گرفتن.خیلی توش راحت بودم.
خواهرم میگه خوش به حالت داری یه زندگیه جدید رو شروع می کنی.راست میگه ولی زندگیه جدید هم مثل تمام چیزا
خوبی ها و بدی های خودشو داره.آدمای جدید خیابونای جدید .....ولی قدیمیا چی میشن؟
قدیمیا قدیمی می مونن اما هیچ وقت کهنه نمیشن.لا اقل واسه من.
راستش من زیاد زندگی دسته جمعی رو دوست ندارم.مخصوصا تو خوابگاه.البته نمیذارم بهم بد بگذره ولی هیچی جای تنهایی خودم رو
نمیگیره.تنها تو اتاقم باشم celine dion یا فرهاد گوش کنم یه کتاب توپ هم بخونم.خیلی رمانتیک شد.خوشم نیومد...اصلا
ول کن بابا بی خیال.
می خوام از همین اول تو دانشگاه درست درسمو بخونم که آخرش بتونم یه تخصص خوب که دوست دارم قبول بشم...
نمیخوام اشتباهه دبیرستان برام تکرار بشه.چو من فقط سال آخری درست درس خوندم.به همین خاطر خیلی بهم فشار اومد .
راستی دانشجوهای پزشکی عزیزی که این وبلاگو می خونن اگه تجربه هاشونو در اختیار ما بذارن خیلی ممنون میشم.
احتمالا پست بعدی رو درباره ی دانشگاهمون بنویسم .
پس خداحافظ تا اون موقع.

دانشگاه آغوشتو باز کن که دکتر مارمولک داره میاد...........

+ نوشته شده توسط دکتر مارمولک در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 15:41 |
سلام مدتی بود که چیزی ننوشتم آخه من که هنوز دانشگاه نرفتم که بخوام خاطره ازش بنویسم.
اما دیگه چیزه زیادی از تعطیلات نمونده اول بهمن شروع میشه .
تو این مدت بیکاری خیلی بهم خوش میگذشت.هر روز با بچه ها میرفتیم بیرون هر از چندی هم سالن میرفتم .
هفته ای یک بار هم کلاس دف.دیروز استاد کلاس بهم گفت که حیف می خوای بری .از هفته ی آینده تمرین گروه شروع می شه بعد از محرم و صفر یک هفته کنسرت داریم.
نمیدونید که چقدر ناراحتم که نمی تونم توی گروه باشم.....
چند تایی هم کتاب خوندم مثل سینوهه(پزشک مخصوص فرعون)که خیلی جالب بود
و به نظر من همه ی پزشک ها و دانشجوهای پزشکی حتما باید حداقل یه بار بخوننش.یه کتاب هم در مورد ریزش مو
خوندم که خیلی مفید بود و باعث شد خیلی از عادات غلطم رو در مورد موهام تصحیح کنم.
یه کتاب دیگه هم پیدا کردم اما نخوندمش چون خیلی واسم وحشتناک بود شاید هم چون هنوز اول کار هستم اینطور فکر کنم
اما واقعا یه کم وسیع وگسترده بود.آناتومی تنه از دکتر بهرام الهی.یکی از درسای ترم اولمونه خدا به داد ترم آخریا برسه.
اما بالاخره باهاش کنار اومدم و یه کم ازش خوندم و الان خیلی برام جذاب شده .راستش رو بخواید من اولش خیلی دندان پزشکی رو دوست داشتم
ونه از پزشکی خوشم میومد نه بدم میومد یعنی احساس خاصی بهش نداشتم .اما همیشه تعجب می کردم که چرا نفرات برتر کنکور پزشکی رو انتخاب می کنن .
اما الان کم کم دارم متوجه میشم و ذائقم یه کم تغییر کرده.فکر نکنم هیچ رشته ای جذابیتهای پزشکی رو داشته باشه.از همه مهمتر اینکه راه پیشرفت در پزشکی خیلی
وسیعتر از رشته های دیگه است(اینو مادر یکی از بچه ها میگفت که پسرش امسال داروسازی قبول شده ودوست داشت که اونم پزشکی قبول می شد).
خب بگذزیم ...راستی یه کار دیگه هم که تو این مدت انجام دادم این بود که  تونستم گواهینامم رو هم بگیرم (البته فعلا قبول شدم و گواهینامم نیومده)آخه تو شهر ما امتحان
گواهینامه خیلی سخت تر از جاهای دیگست .مدت ها بود که از هیچ امتحانی به ابن اندازه نترسیده بودم.....
دیگه حرف خاصی ندارم .....
این هم شعری از فروغ فرخزاد که از وبلاگ شبهای روشن پیدا کردم که میتونید توی پیوندهام پیداش کنید.

+ نوشته شده توسط دکتر مارمولک در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 14:1 |